این روزااااااا
این روزا غزل خانم سرش با درساش گرمه ولی ی چیز دیگه هم هست که خیلی خوشحالش کرده و حسابی بهش مشغوله و اون اومدن مامانی و بابایی از سفر حج هستش و از اونجاییکه غزل خانم تنها نوه ی خانواده هست حسابی مامانی و بابایی واسش سوغاتی آوردن ( عکسایی که از غزل میذارم با بعضی از لباسهایی که سوغاتی گرفته) . غزل جون از مامانی خواست که واسش دعا کنن تا در امتحان ورودی استعداد های درخشان قبول بشه که مامانی هم حسسسسسابی واسش دعا کردند.
از اونجاییکه غزل به مقوله سوغاتی خیلی حسسسسسسسسساس هستش خیلی دوست داشت که ساکها در حضور ایشون گشوده بشه

ولی خوب از اونجاییکه معلم غزل جون اجازه غیبت از کلاسهاشو نداد طفلی بچم فقط تونست روز مهمونی بیاد منم که مادر حسسسسساس وقتی معلمشون اینو بهم گفت کلی اشگ ریختم آخه برای اولین بار بود از دخترم دور بودم 
و این فرصتی بود برای خاااااله ها تا ی پاتک اساسی به سوغاتی ها بزنند (خوو اونام دلشون می خواست ببینن چه خبره ) 

و برای اینکه غزل ناراحت نشه بهش گفتند که کیف ها هنوز باز نشده و منتظرن که غزل بیاد

و البته بچه ام طی یک تماس تلنفی
اعلام کرد که بر اساس تحقیقاتی که به عمل آورده یک اصلی در مورد باز کردن کیف سوغاتی ها هست و اون اینکه این کار رو معمولا ســــــــــه روز بعد از اینکه مسافرا برگشتند (یعنی دقیقا همون روزی که غزل میومد خونه مامانی ) انجام میدن 

و اینم گفت نه اینکه فکر کنید به خاطر خودم میگم نههههههههه این ی اصلههههه


حالا عکسای غزل جون رو ببینید با سوغاتی هایی که مامانی و بابایی زحمت کشیدن و آوردن




واین هم مدل موی غزل واسه شب مهمونی که عزیزش زحمتشو کشیده بود.



این روزااااااا
