غزل جونغزل جون، تا این لحظه: 24 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

غزل خوشگل و خوش تیپ مامان

ســــــــــــــــــــــــــیـــــزده بـــــــــــه در

سیزده فرودین امسال یعنی سال 93 ما طبق سال پیش رفتیم یکی از روستاهای آشتیان که بابایی اونجا ی خونه داره البته ما از ی روز قبل رفتیم اونجا تا سیزده رو به در کنیم هوا بی نظیررررررررررررررررررر بود ، عالییییییییییییی بود عالیییییییییییییییییییییییییی جای همه ی شما دوستان خالی بود . خیلی خوش گذشت البته ما بعد از ظهر چهارده فرودین برگشتیم خونه  که جاده ها هم فوق العاده شلوغ بود. و اینم عکسای سیزده امسال غزل بانو                    اینجاهم غزل با عینک خاله مریم ژست گرفته غ          &nbs...
18 فروردين 1393

غزل در تبریز

سلام به همه دوستان  امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین و سال 93 براتون سرشار باشه از سلامتی و تندرستی و نشاط غزل جون تعطیلات عیدشو با مسافرت به تبریز شروع کرد البته به مراغه هم رفتیم که خیییییللللللللی عالی بود و خیلی خوش گذشت و هوا هم محشششششششر بود .جای همه ی شما دوستان خالی  غزلم این کلاه محلی رو از تبریز خرید و از اونجا یکسره روی سر داشت   پارک اِل گولی تبریز       و گنبد سرخ مراغه     ...
14 فروردين 1393

این روزااااااا

  این روزا غزل خانم سرش با درساش گرمه ولی ی  چیز دیگه هم هست که خیلی خوشحالش کرده و حسابی بهش مشغوله و اون اومدن مامانی و بابایی از سفر حج هستش و از اونجاییکه غزل خانم تنها نوه ی خانواده هست حسابی مامانی و بابایی واسش سوغاتی آوردن  ( عکسایی که از غزل میذارم با بعضی از لباسهایی که سوغاتی گرفته) . غزل جون از مامانی خواست که واسش دعا کنن تا در امتحان ورودی استعداد های درخشان قبول بشه که مامانی هم حسسسسسابی واسش  دعا کردند. از اونجاییکه غزل به مقوله سوغاتی خیلی حسسسسسسسسساس هستش خیلی دوست داشت که ساکها در حضور ایشون گشوده بشه ولی خوب از اونجاییکه معلم غزل جون اجازه غیبت از ...
25 آبان 1392

غزل و ماه مهر

غزل جونم دختر مهربون مامان این روزا سرش حسابی شلوغه . ماه مهر که شروع میشه ترافیک کاری من و غزلم هم شروع میشه . هرچند بچه ام تابستون هم همچین سرش خلوت نبود چون کلاسای مختلف میرفت . این روزها هم با مدرسه و کلاس زبانش حسابی سرش گرمه . دختر گلم ی دنیا دوست دارم.   ...
15 مهر 1392